شب سیل

شب سیلی زدن سیل به ایوان فراغ,شب هجرت, شب اندوه وفراق

جانپناه تو  همه وسعت دامان اندوهبار مام

جانپناه مام ؛تلالو چشمان اشکبارتو

جانپناه ما  همه تنگنای تاریک طاق

جانپناه طاق  جانپناه ما ؛ همه ژرفنای خوفناک آب 

(گرگو سووخی)

***

برنو  آن شب  فقط تفنگ نبود
حنجره بود  ؛حنجره اش
تا آخرین غّرش
تا واپسین فریاد

خاموشی غّرش
 فروریختن دژ
در تداوم چنین یورش

(گرگو سووخی)